الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
571
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ [ 1 ] . ( 1 ) مختار گفت : همه شما كار نيكو كرديد و چون جنگ به انجام رسيد هفتصد و هشتاد تن كشته برشمردند و بيشتر كشتگان آن روز مردم يمن بود و شماره كشتگان مضر در كناسه به بيست تن نمىرسيد و اين جنگ شش شب مانده از ذى الحجّه سال 66 بود و اشراف از كوفه بگريختند و در بصره به مصعب بن زبير پيوستند . و مختار مصمم شد كشندگان حسين عليه السّلام را بر اندازد و گفت : دين ما اين نيست كه كشندگان حسين عليه السّلام را بگذاريم زنده و آزاد راه روند كه خاندان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بد ياورى باشم و اگر آنها را رها كنم كذّابم چنان كه مرا نام كذّاب كردند . و من از خداى تعالى يارى طلبم بر كشتن ايشان نام ايشان را براى من بگوييد و در تتبّع ايشان باشيد و آنها را بكشيد كه خوردنى و آشاميدنى بر من گوارا نيست تا زمين را از آلودگى چرك آنان پاك گردانم و از كشندگان اهل بيت عليهم السّلام يكى عبد اللّه بن سيد جنى و ديگر مالك بن نسير بدىّ و حمل ( به فتح حاء و ميم ) بن مالك محاربى بودند مختار را گفتند او در پى ايشان فرستاد و از قادسيه آنها را بگرفتند و نزد مختار آوردند شب هنگام بود مختار گفت : اى دشمنان خدا و قرآن و دشمنان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خاندان وى حسين بن على عليهما السّلام كجاست او را نزد من آوريد كسى كه در نماز مأمور به صلوات فرستادن بر او هستيم بكشتيد ؟ ! گفتند : خدا تو را رحمت كند ما را بر خلاف رضاى ما به حرب او فرستادند بر ما منّت گذار و مكش . گفت : شما چرا بر حسين عليه السّلام منّت نگذاشتيد و او را كشتيد ! ( 2 ) و با مالك بن نسير بدىّ گفت : آيا تو برنس آن حضرت را برداشتى ؟ عبد اللّه بن كامل گفت : آرى او است . مختار گفت : دو دست و دو پاى او را ببريد و بگذاريد بر خود پيچد تا بميرد چنان كردند و همچنان از دست و پاى او خون برفت تا بمرد . و آن دو تن ديگر را پيش آوردند عبد اللّه بن كامل عبد اللّه بن اسيد جهنى را كشت و سعر بن ابى سعر حمل بن مالك را . و باز مختار عبد اللّه بن كامل را در قبايل فرستاد زياد بن مالك را از بنى ضبيعه ( به صيغهء تصغير ) و عمران بن خالد را از قبيله عنزه و عبد الرحمن بن ابى خشكارهء بجلى و عبد اللّه بن قيس خولانى را بگرفتند و نزد مختار آوردند و چون آنها را بديد گفت : اى كشندهء نيكان و ريزندهء خون سيد جوانان اهل بهشت خداوند امروز شما را به خون او بگرفت و آن ورس براى شما روزى نحس آورد و اينان آن ورس كه با حسين عليه السّلام بود غارت كرده بودند و بفرمود تا آنها را كشتند .
--> [ 1 ] سوره مجادله ، آيه 22 .